تقابل دو روایت در سیاست خارجی ایران؛ از ظریف و روحانی تا پایداری‌ها

آروان خبر//در سیاست ایران، چهره‌ها ممکن است از قدرت اجرایی کنار بروند، اما روایت‌شان همچنان در فضای عمومی اثرگذار باقی می‌ماند. محمدجواد ظریف و حسن روحانی، دو چهره‌ی کلیدی سیاست خارجی در دهه‌ی گذشته، امروز در غیاب مسئولیت رسمی، نماینده‌ی نگاهی هستند که با جریان پایداری در تضاد است. این اختلاف، صرفاً سیاسی نیست؛ بلکه […]

آروان خبر//در سیاست ایران، چهره‌ها ممکن است از قدرت اجرایی کنار بروند، اما روایت‌شان همچنان در فضای عمومی اثرگذار باقی می‌ماند. محمدجواد ظریف و حسن روحانی، دو چهره‌ی کلیدی سیاست خارجی در دهه‌ی گذشته، امروز در غیاب مسئولیت رسمی، نماینده‌ی نگاهی هستند که با جریان پایداری در تضاد است.

این اختلاف، صرفاً سیاسی نیست؛ بلکه نزاعی است بر سر تعریف «منافع ملی»، «هویت دیپلماتیک» و «نقش گفت‌وگو در روابط بین‌الملل». ظریف و روحانی بر تعامل سازنده با جهان تأکید دارند؛ پایداری‌ها اما، گفت‌وگو با غرب را عقب‌نشینی از اصول انقلاب می‌دانند.

برجام، نقطه‌ی اوج این اختلاف بود. برای دولت روحانی، نماد عقلانیت و کاهش تنش؛ برای پایداری‌ها، نشانه‌ی نفوذ و سازش. این دو نگاه، نه‌تنها در تحلیل توافق، بلکه در فهم جایگاه ایران در جهان تفاوت دارند.

ظریف دیپلماسی را گفت‌وگو حتی با دشمن می‌داند؛ پایداری‌ها آن را عبور از خطوط قرمز. این تفاوت در سخنان اخیر ظریف درباره نقش روسیه در نابودی برجام آشکار شد؛ جایی که گفت:
«کارهایی که روسیه کرد برای نابود کردن برجام بود. خط قرمز روسیه این است که ایران هرگز نباید روابط عادی با دنیا داشته باشد.»

این جمله، نقدی صریح به سیاست شرقی ایران بود؛ نقدی که با واکنش تند مجلس و رسانه‌های اصولگرا روبه‌رو شد. قالیباف آن را لطمه به همکاری‌های راهبردی با روسیه دانست و رسانه‌های پایداری، ظریف را متهم به تضعیف جبهه مقاومت کردند.

جریان پایداری، به‌دلیل بی‌اعتمادی به غرب، نگاهش را به شرق معطوف کرده؛ روسیه، چین، هند. اما این نگاه، بیشتر از آنکه حاصل تحلیل باشد، آن را پناهگاه ی برا مقابله با غرب می دانند. هشدارهای ظریف و روحانی درباره بی‌تعهدی شرق، در منطق پایداری‌ها نوعی خیانت تلقی می‌شود.

در واقع، این تقابل، جدال میان «دیپلماسی گفت‌وگومحور» و «دیپلماسی مقاومت‌محور» است. یکی به دنبال بازسازی اعتماد جهانی است، دیگری حفظ سنگرهای ایدئولوژیک. یکی زبان تفاهم را می‌جوید، دیگری زبان تقابل را.

پایداری‌ها تلاش کرده‌اند چهره‌هایی چون ظریف را از عرصه عمومی حذف کنند؛ حتی بدون مسئولیت رسمی. اما پرسش اینجاست: حذف روایت گفت‌وگومحور، سیاست خارجی را تقویت می‌کند یا انسجام ملی را تضعیف؟

با وجود نقدها، ظریف و روحانی حاملان زبانی متفاوت‌اند؛ زبانی مبتنی بر تجربه، تحلیل و گفت‌وگو. و شاید همین زبان، برای پایداری‌ها تهدیدآمیز باشد؛ چون به‌جای تقابل، از امکان تفاهم سخن می‌گوید.

در نهایت، آنچه در جریان است، نزاعی است بر سر «روایت غالب» در سیاست خارجی ایران. آیا باید با جهان گفت‌وگو کرد یا در سنگرهای ایدئولوژیک ماند؟ آیا نقد روسیه خیانت است یا شجاعت؟ آیا دیپلماسی ابزار توسعه است یا میدان مقاومت؟

پاسخ به این پرسش‌ها، نه در حذف چهره‌ها، بلکه در بازتعریف منافع ملی و بازسازی زبان دیپلماسی نهفته است.