آروان خبر -ساسان اشکش //شکست استقلال مقابل شبابالاهلی را نباید صرفاً یک ناکامی در نتیجه دانست؛ این مسابقه تلنگری جدی برای سهراب بختیاریزاده بود تا بار دیگر به ساختار خط میانی تیمش نگاه کند و درباره ترکیبی که برای این منطقه از زمین انتخاب میکند، تجدیدنظر کند. استقلال مقابل حریفی قدرتمند و باتجربه، بیش از هر چیز در میانه میدان با مشکل روبهرو شد؛ جایی که نه توانست جریان بازی را بهخوبی کنترل کند و نه در برابر فشار حریف، راه مطمئنی برای انتقال توپ از دفاع به حمله پیدا کرد. در این میان، عملکرد کمفروغ روزبه چشمی و ناتوانی امیرمحمد رزاقینیا در مشارکت مؤثر در بازیسازی، پرسشی جدی را پیش روی کادر فنی قرار میدهد: آیا اصرار بر استفاده همزمان از این دو بازیکن، با نیازهای فعلی استقلال تناسب دارد؟
روزبه چشمی کاپیتان استقلال است؛ بازیکنی باتجربه که سالها در ترکیب این تیم حضور داشته و نمیتوان نقش او را در مقاطع مختلف نادیده گرفت. اما فوتبال حرفهای محل تصمیمگیری بر اساس نام، سابقه و بازوبند نیست. کاپیتانی یک امتیاز برای فرار از رقابت نیست و احترام به بازیکن باتجربه نیز نباید به بهای نادیده گرفتن نیازهای تاکتیکی تیم تمام شود. اگر ترکیب فعلی نمیتواند تعادل لازم را در خط میانی ایجاد کند، سهراب باید شهامت تغییر داشته باشد؛ حتی اگر این تغییر به معنای نیمکتنشینی کاپیتان تیم باشد. استقلال بیش از آنکه به حفظ جایگاه افراد نیاز داشته باشد، به ترکیبی احتیاج دارد که بتواند وظایف دفاعی و هجومی را به شکلی متوازن انجام دهد.
مشکل رزاقینیا نیز باید در همین چارچوب بررسی شود. این بازیکن برای مشارکت در بازیسازی به حمایت همتیمیهایش، گزینههای پاس نزدیک و فضای کافی برای دریافت و چرخش توپ نیاز دارد. وقتی حریف با پرس منظم، فرصت تصمیمگیری را از او میگیرد، نمیتوان انتظار داشت بهتنهایی گره بازی را باز کند. در چنین شرایطی، استقلال به بازیکنی نیاز دارد که بتواند با تکنیک، تحرک و قدرت حمل توپ، فشار حریف را بشکند و ارتباط میان خطوط را برقرار کند؛ نقشی که جلالالدین ماشاریپوف میتواند در آن مؤثر باشد. در کنار او، مهران احمدی نیز میتواند بهعنوان هافبکی رابط، به گردش توپ سرعت بدهد و فاصله میان خط دفاع و حمله را کاهش دهد. در این الگو، رزاقینیا مسئولیت بیشتری در پوشش فضای جلوی دفاع و توپگیری خواهد داشت، احمدی به انتقال توپ کمک میکند و ماشاریپوف با آزادی عمل بیشتر در مناطق هجومی، وظیفه خلق موقعیت را بر عهده میگیرد. البته اجرای چنین ترکیبی به هماهنگی، آمادگی بازیکنان و پوشش مناسب فضاهای دفاعی نیاز دارد؛ اما دستکم گزینهای است که ارزش آزمودن دارد.
با این حال، مسئله استقلال فقط به انتخاب سه هافبک محدود نمیشود. حتی اگر چشمی از ترکیب خارج شود و ماشاریپوف به مرکز زمین بیاید، بدون اصلاح شیوه بازیسازی ممکن است همان مشکلات تکرار شوند. مدافعان باید گزینههای پاس بیشتری در اختیار داشته باشند، هافبکها برای دریافت توپ به یکدیگر نزدیک شوند و تیم راههای متنوعی برای عبور از پرس حریف پیدا کند. استقلال نمیتواند در هر مسابقه برای ساختن حمله به توپهای بلند یا حرکات انفرادی متکی باشد؛ تیمی که میخواهد مقابل رقبای قدرتمند رقابت کند، باید در مرکز زمین قدرت تصمیمگیری، تحرک و تنوع تاکتیکی داشته باشد.
شکست مقابل شبابالاهلی بهتنهایی ثابت نمیکند که تمام مشکلات استقلال از چشمی یا ترکیب خط میانی ناشی میشود، اما بهانهای جدی برای بازنگری در تصمیمهای فنی فراهم میکند. اکنون وظیفه سهراب بختیاریزاده آن است که عملکرد بازیکنان را بدون ملاحظه جایگاه و سابقهشان ارزیابی کند و اگر به این نتیجه رسید که ترکیب فعلی پاسخگوی نیازهای تیم نیست، در تغییر آن تردید نکند. **سهراب باید از کاپیتانش دل بکند؛ نه از سر بیاحترامی به روزبه چشمی، بلکه از سر تعهد به استقلال.** بازوبند کاپیتانی محترم است، اما منافع تیم باید در اولویت قرار بگیرد. استقلال برای عبور از این وضعیت به تصمیمهای شجاعانه، تقسیم روشن وظایف و تعادل بیشتر در خط میانی نیاز دارد؛ و شاید نخستین گام این مسیر، پذیرفتن این واقعیت باشد که هیچ بازیکنی، هرقدر هم باتجربه و محبوب، نباید فراتر از نیازهای فنی تیم قرار بگیرد.