در خیلی از کشورها، دعوت شدن یا نشدن به تیم ملی شاید فقط یک خبر ساده باشد. اما در برزیل، حتی نیمار هم باید بجنگد؛ باید سقوط کند، دوباره برخیزد و آنقدر تلاش کند تا لایق پیراهن زرد شود.
برای ما ایرانیها که انگار همیشه چیزی هست تا شادیهایمان نصفه بماند، دیدن اشک و لبخند از ته دل نیمار واقعاً مسحورکننده بود.
فوتبال گاهی فقط بازی نیست؛ گاهی یک قاب کوتاه از زندگی است. قاب مردی که سالها ستاره بود، پول داشت، شهرت داشت، همه جامها را دیده بود اما حالا برای یک دعوتنامه، اشک میریخت؛ نه اشک شکست، نه اشک مصدومیت؛ اشک رسیدن دوباره به پیراهن تیم ملی برزیل.
نیمار برای رسیدن به این لحظه، مسیر سادهای را طی نکرد. سالهای اخیر برای او بیشتر شبیه سقوط بود تا فوتبال. از مصدومیتهای پیدرپی تا ناکامیها؛ از روزهای پرحاشیه تا انتقالی که میتوانست تیر خلاص به فوتبالش باشد؛ رفتن به الهلال، برای خیلیها معنایش پایان تدریجی نیمار بود. اما فوتبال هنوز برای او یک فصل ناتمام داشت.
بازگشت به سانتوس فقط یک انتقال ساده نبود؛ بازگشت به خانه بود. بازگشت به جایی که همه چیز از آن شروع شده بود. انگار نیمار دوباره خودش را پیدا کرد؛ دوباره دوید، دوباره جنگید و مهمتر از همه، دوباره برای پیراهن تیم ملی گرسنه شد. اشکهای او هنگام شنیدن نامش در فهرست برزیل، فقط احساسات یک بازیکن نبود؛ یادآوری ارزش پیراهن ملی بود.
در خیلی از کشورها، دعوت شدن یا نشدن به تیم ملی شاید فقط یک خبر ساده باشد. اما در برزیل، حتی نیمار هم باید بجنگد؛ باید سقوط کند، دوباره برخیزد و آنقدر تلاش کند تا لایق پیراهن زرد شود. اینجاست که نقش کارلو آنچلوتی پررنگ میشود. او فقط سرمربی برزیل نیست؛ انگار دوباره شأن و حرمت پیراهن تیم ملی را یادآوری کرده است. پیامی ساده اما بزرگ: در برزیل هیچکس تضمینشده نیست؛ حتی نیمار.
و چه تصویر باشکوهی بود؛ مردی که همه چیز فوتبال را تجربه کرده، برای دعوت به تیم ملی گریه میکند. شاید همین اشکها یادمان بیاورند که بعضی پیراهنها هنوز مقدساند.
بیشتر بخوانید: بعد از دعوت به تیم ملی ساعتها گریه کردم؛ رسیدن به جام جهانی ۲۰۲۶ آسان نبود
این مطلب بدون برچسب می باشد.
Δ