آروان خبر// در سیام اردیبهشت ۱۴۰۳، خبر سقوط بالگرد حامل رئیسجمهور وقت، ابراهیم رئیسی، بهسرعت فضای سیاسی و اجتماعی ایران را دگرگون کرد. کشور ناگهان خود را در برابر ضرورت انتخاب رئیسجمهوری تازه دید. این حادثه، نهتنها پایان یک دوره سیاسی، بلکه آغاز مرحلهای جدید در تاریخ جمهوری اسلامی ایران شد. پس از سالها سکوت […]
آروان خبر// در سیام اردیبهشت ۱۴۰۳، خبر سقوط بالگرد حامل رئیسجمهور وقت، ابراهیم رئیسی، بهسرعت فضای سیاسی و اجتماعی ایران را دگرگون کرد. کشور ناگهان خود را در برابر ضرورت انتخاب رئیسجمهوری تازه دید. این حادثه، نهتنها پایان یک دوره سیاسی، بلکه آغاز مرحلهای جدید در تاریخ جمهوری اسلامی ایران شد.
پس از سالها سکوت و عقبنشینی، جریان اصلاحطلب و حامیان آن بار دیگر فرصتی یافتند تا صدای خود را به گوش حاکمیت برسانند. مسعود پزشکیان، نمایندهای اصلاحطلب که پیشتر تنها در قامت یک چهرهی پارلمانی شناخته میشد، ناگهان به نماد امید و تغییر بدل شد.
پزشکیان توانست ۱۶ میلیون و ۳۸۴ هزار و ۴۰۳ رأی را به دست آورد و بهعنوان نهمین رئیسجمهور ایران انتخاب شود. این رأی گسترده، بیش از آنکه صرفاً انتخاب یک فرد باشد، نشانهای از عطش جامعه برای تغییر و بازگشت به مسیر اصلاحات بود. مردم آمده بودند تا بار دیگر به تغییر رأی دهند؛ تغییری که قرار بود با دعوت نخبگان، بازگشت اعتماد عمومی و آشتی ملی همراه باشد.
پزشکیان پس از پیروزی، در نخستین سخنان خود بر «وفاق» تأکید کرد؛ مفهومی که قرار بود محور سیاستهای دولت تازه باشد و راهی برای بازسازی اعتماد عمومی و کاهش شکافهای سیاسی به شمار آید.
اما روند تحولات پس از انتخابات نشان داد که تحقق این شعارها آسان نیست. وفاق پزشکیان، بهجای آنکه حلقهی یاران را گستردهتر کند، بهتدریج موجب فاصله گرفتن بخشی از حامیان شد. نقطهی اوج این فاصله، انتصاب سقاب اصفهانی به رأس سازمان سیاستگذاری و مدیریت راهبردی انرژی بود؛ جایگاهی که قلب تپندهی اقتصاد و بحرانهای کشور محسوب میشود.
سقاب اصفهانی، چهرهای نزدیک به جریان پایداری و از همراهان ابراهیم رئیسی در آستان قدس و بنیاد علوی، فاقد تجربهی تخصصی در حوزهی انرژی بود. همین انتصاب، آب سردی بر عطش حامیان دولت ریخت و حتی صدای نزدیکان رئیسجمهور را نیز درآورد. فیاض زاهد، از چهرههای اصلاحطلب، در اعتراض به این تصمیم استعفا داد؛ اقدامی که نشان داد شکاف در میان حامیان دولت جدیتر از آن است که تصور میشد.
این انتخاب، پیام روشنی داشت: صدای مردم شنیده نشده است. اگر قرار بود همان چهرههای پیشین دوباره به کار گرفته شوند، چه دلیلی برای رأی دادن به پزشکیان وجود داشت؟ واگذاری چنین جایگاه حساسی به فردی فاقد تجربه، نهتنها با سخنان رئیسجمهور همخوانی ندارد، بلکه نشانهای از فشارها و لابیگریهای جریان رقیب است.
واقعیت آن است که رأی مردم، پایداریها را از صحنه حذف نکرد. آنان در دولت پزشکیان چنان قدرت یافتهاند که توانستهاند یکی از مهمترین جایگاهها را دوباره در اختیار بگیرند. این نشان میدهد که پایداریها به داشتن وزارتخانهها قانع نیستند و عملاً شکست در انتخابات را تجربه نکردهاند. در نتیجه، دولت پزشکیان با چالشی جدی روبهروست: چگونه میتواند وعدهی وفاق و تغییر را محقق کند، در حالی که رقیب دیرینهاش همچنان در قلب ساختار قدرت حضور دارد؟
این پرسش، امروز نهتنها دغدغهی اصلاحطلبان، بلکه نگرانی بخش بزرگی از جامعه است. جامعهای که با امید به تغییر پای صندوقهای رأی آمد، اکنون با تردید میپرسد: آیا این تغییر واقعاً رخ خواهد داد، یا بار دیگر شاهد تکرار همان چهرهها و همان سیاستها خواهیم بود؟
Δ