آروان خبرـ علی مجدم//جنگ، همیشه آن چیزی نیست که در قاب دوربینها دیده میشود. گاه پس از خاموش شدن صدای انفجارها، نبرد اصلی تازه آغاز میشود؛ نبرد برای حفظ امید، بازگرداندن اعتماد و جلوگیری از متوقف شدن چرخه توسعه. در چنین بزنگاههایی، سرنوشت یک سرزمین نه فقط در میدانهای نظامی، بلکه در اتاقهای تصمیمگیری، بودجهریزی […]
آروان خبرـ علی مجدم//جنگ، همیشه آن چیزی نیست که در قاب دوربینها دیده میشود. گاه پس از خاموش شدن صدای انفجارها، نبرد اصلی تازه آغاز میشود؛ نبرد برای حفظ امید، بازگرداندن اعتماد و جلوگیری از متوقف شدن چرخه توسعه. در چنین بزنگاههایی، سرنوشت یک سرزمین نه فقط در میدانهای نظامی، بلکه در اتاقهای تصمیمگیری، بودجهریزی و سیاستگذاری رقم میخورد.
خوزستان، استانی که سالها بار سنگین تولید نفت، گاز، پتروشیمی، کشاورزی و تجارت کشور را بر دوش کشیده است، امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن است که از دریچه توسعه دیده شود، نه صرفاً از منظر امنیت. تجربه تاریخی این استان نشان میدهد هرگاه بحرانهای ملی یا منطقهای بر آن سایه انداختهاند، نخستین قربانی، پروژههای توسعهای، سرمایهگذاریهای بلندمدت و امید به آینده بوده است.
واقعیت آن است که سرمایه، پیش از آنکه به شاخصهای اقتصادی واکنش نشان دهد، به احساس ثبات پاسخ میدهد. سرمایهگذار، چه داخلی و چه خارجی، بیش از هر چیز به افق آینده نگاه میکند. اگر این افق مبهم باشد، سرمایه نیز راه دیگری را انتخاب خواهد کرد. بنابراین، مهمترین مأموریت دولت در دوران پساجنگ، تنها بازسازی خسارتهای احتمالی نیست؛ بلکه بازسازی اعتماد اقتصادی است.
اما توسعه خوزستان را نباید صرفاً در احداث جاده، پل یا کارخانه خلاصه کرد. توسعه واقعی زمانی رخ میدهد که جوانان تحصیلکرده استان آینده خود را در همین سرزمین جستوجو کنند، کارآفرینان برای سرمایهگذاری احساس امنیت داشته باشند، کشاورزان از آینده تولید خود مطمئن باشند و فعالان صنعتی بدانند که تصمیمات اقتصادی، قربانی ملاحظات کوتاهمدت نخواهد شد.
در این میان، یک خطر کمتر دیدهشده نیز وجود دارد؛ اینکه همه ظرفیت مدیریتی کشور صرف مدیریت بحران شود و توسعه به مسئلهای برای بعداً تبدیل گردد. تاریخ نشان داده است که بعداً در بسیاری از موارد هرگز فرا نمیرسد. پروژههایی که امروز متوقف میشوند، فرصتهای شغلی که امروز از دست میروند و سرمایههایی که امروز مهاجرت میکنند، فردا بهسادگی بازنخواهند گشت.
خوزستان میتواند به جای آنکه نماد آسیبپذیری باشد، الگوی بازسازی هوشمندانه و توسعه پسابحران شود. این هدف، البته با شعار محقق نمیشود؛ بلکه به تصمیمهای دشوار و اصلاحات ساختاری نیاز دارد؛ از کاهش بروکراسی و تسهیل سرمایهگذاری گرفته تا واگذاری نقش مؤثرتر به بخش خصوصی، تقویت اقتصاد دانشبنیان، توسعه صنایع پاییندستی نفت و گاز، تکمیل کریدورهای حملونقل و احیای ظرفیتهای کشاورزی و تجارت مرزی.
در کنار این اقدامات، نباید از مهمترین سرمایه استان غافل شد؛ سرمایه اجتماعی. هیچ برنامه توسعهای بدون مشارکت مردم، نخبگان، دانشگاهها، تشکلهای مدنی و بخش خصوصی پایدار نخواهد بود. توسعه زمانی ماندگار میشود که مردم خود را بخشی از آن بدانند، نه صرفاً مخاطب آن.
امروز پرسش اصلی این نیست که جنگ چه خسارتی بر جای گذاشته یا خواهد گذاشت؛ پرسش مهمتر آن است که آیا اجازه خواهیم داد سایه جنگ، آینده خوزستان را نیز به گروگان بگیرد؟ پاسخ این پرسش، نه در میدان نبرد، بلکه در کیفیت حکمرانی، سرعت تصمیمگیری و میزان توجه به توسعه متوازن نهفته است.
خوزستان، بیش از هر چیز، به یک تغییر نگاه نیاز دارد؛ نگاهی که این استان را نه صرفاً مرز دفاع، بلکه مرز توسعه ایران بداند. اگر چنین رویکردی شکل بگیرد، بحرانها نیز میتوانند به نقطه آغاز اصلاحات بزرگ تبدیل شوند. اما اگر توسعه بار دیگر به حاشیه رانده شود، بزرگترین خسارت جنگ، نه آن چیزی خواهد بود که ویران شده، بلکه آن آیندهای خواهد بود که هرگز ساخته نشد.
Δ