توهم‌دانش‌زدگان؛ قبیله‌ی تازه‌واردانِ دانایِ بی‌دانش

آروان خبر ـساسان اشکش//در سال‌های اخیر، فضای مجازی به صحنه‌ی ظهور نسلی تازه بدل شده است؛ نسلی که می‌توان آنان را (توهم‌دانش‌زدگان) نامید. کسانی که نه از مسیر مطالعه، تجربه یا اندیشه، بلکه تنها با در اختیار داشتن یک گوشی هوشمند و چند نرم‌افزار پیام‌رسان، احساس می‌کنند بر قله‌ی معرفت ودانایی ایستاده‌اند این گروه، با […]

آروان خبر ـساسان اشکش//در سال‌های اخیر، فضای مجازی به صحنه‌ی ظهور نسلی تازه بدل شده است؛ نسلی که می‌توان آنان را (توهم‌دانش‌زدگان) نامید. کسانی که نه از مسیر مطالعه، تجربه یا اندیشه، بلکه تنها با در اختیار داشتن یک گوشی هوشمند و چند نرم‌افزار پیام‌رسان، احساس می‌کنند بر قله‌ی معرفت ودانایی ایستاده‌اند
این گروه، با تشکیل چند گروه مجازی و انتخاب نام‌هایی پرطمطراق «مطالبه‌گری»، ناگهان خود را در جایگاه تحلیل‌گر، کارشناس، مصلح اجتماعی و حتی منجی می‌بینند. گویی در همان لحظه‌ای که زیر پتو دراز کشیده‌اند و صفحه‌ی گوشی را بالا و پایین می‌کنند، در حال مشاوره دادن به لیزه مایتنر و اوتو فریش درباره‌ی شکافت اتم هستند.توهم، آرام و خزنده، از مرزهای واقعیت عبور می‌کند. فرد در آینه‌ی ذهنش، بال‌هایی سفید می‌بیند؛ بال‌هایی که او را نه یک کاربر معمولی، بلکه «منجی شهر» معرفی می‌کند. همین تصورِ اغراق‌شده، او را به تولید انبوه محتواهایی سوق می‌دهد که نه ریشه در دانش دارد و نه نسبتی با مسئولیت اجتماعی. فضای مجازی را چنان بی‌در و پیکر می‌پندارند که هر آنچه به ذهنشان می‌رسد، بی‌هیچ پالایش و تأملی، به عنوان «اثر برجسته» منتشر می‌کنند.در این میان، تشویق‌های گروهی ( همان سوت‌ و کف‌های دوستانی که خود گرفتار همین توهم‌اند) نقش سوخت را بازی می‌کند. هر لایک، هر کامنت، هر تحسینِ بی‌پایه، یک پله دیگر آنان را به قله‌ی خیالی «دانش» نزدیک‌تر می‌کند.اما نقطه‌ی اوج ماجرا جایی است که برای تکمیل این نمایش، سراغ هوش مصنوعی می‌روند؛ نه برای یادگیری، بلکه برای آنکه با چند جمله‌ی تولیدشده، «بر افه‌ی روشنفکری» خود بیفزایند. گویی هوش مصنوعی قرار است سندی باشد بر اینکه آنان چیزی فراتر از یک کاربر معمولی‌اند.
درادامه این یادداشت، می‌توان گفت پدیده‌ی توهم‌دانش‌زدگی تنها یک رفتار فردی یا یک خطای ساده در قضاوت نیست؛ بلکه نشانه‌ای از یک اختلال عمیق‌تر در فرهنگ عمومیِ مواجهه با دانش است. فضایی که در آن، ابزارهای دیجیتال جایگزین سواد واقعی شده‌اند و «داشتن ابزار» با «داشتن فهم» اشتباه گرفته می‌شود.در چنین زیست‌جهانی، هر کاربر می‌تواند با چند کلیک، خود را کارشناس، تحلیل‌گر، منجی یا روشنفکر معرفی کند؛ بی‌آنکه مسیر دشوار و زمان‌برِ یادگیری، تجربه و مسئولیت‌پذیری را
طی کرده باشد. این توهم، وقتی با تشویق‌های گروهی و بی‌در و پیکری فضای مجازی ترکیب می‌شود، به چرخه‌ای خودتقویت‌کننده بدل می‌گردد؛ چرخه‌ای که در آن، صدای بلندتر جای صدای عمیق‌تر را می‌گیرد.در نهایت، مسئله فقط «رفتار چند کاربر» نیست؛ مسئله این است که جامعه‌ای که مرز میان دانش و نمایش دانش را گم کند، به‌تدریج توان تشخیص مرجعیت فکری را از دست می‌دهد. نتیجه آن است که گفت‌وگو سطحی می‌شود، تحلیل جای خود را به هیجان می‌دهد، و حقیقت در میان انبوهی از ادعاهای بی‌پایه گم می‌شود
بنابراین، مواجهه با این پدیده نه با تمسخر، بلکه با تقویت سواد رسانه‌ای، بازسازی فرهنگ گفت‌وگو، و ارزش‌گذاری دوباره بر دانش واقعی ممکن است. تنها در این صورت است که می‌توان امید داشت فضای مجازی از میدان توهم‌دانش‌زدگان، به بستری برای رشد، آگاهی و گفت‌وگوی مسئولانه تبدیل شود.