ساسان اشکش //در تاریخ فعالیتهای سیاسی و رسانهای ایران، برخی چهرهها نه بهخاطر مقام و عنوان، بلکه بهخاطر نحوه بودنشان در حافظه جمعی میمانند. حمیدرضا کارگر از همین جنس بود؛ انسانی که سیاست را با اخلاق، رفاقت را با مسئولیت و فعالیت حزبی را با منش رسانهای درهم آمیخته بود. نخستینبار او را در کنار […]
ساسان اشکش //در تاریخ فعالیتهای سیاسی و رسانهای ایران، برخی چهرهها نه بهخاطر مقام و عنوان، بلکه بهخاطر نحوه بودنشان در حافظه جمعی میمانند. حمیدرضا کارگر از همین جنس بود؛ انسانی که سیاست را با اخلاق، رفاقت را با مسئولیت و فعالیت حزبی را با منش رسانهای درهم آمیخته بود.
نخستینبار او را در کنار منتجبنیا دیدم؛ روزهایی که ایشان قائممقام حزب اعتماد ملی بود و برای دیدار با اعضای خوزستان به اهواز آمده بود. کارگر، بهعنوان مسئول روابط عمومی حزب، همراهش بود؛ آرام، خوشبرخورد، دقیق و با آن لبخند همیشگی که فاصلهها را کوتاه میکرد. آن روزها من دبیر حزب در مسجدسلیمان بودم و گفتوگوهای طولانیمان درباره وضعیت حزب در شهرستانها، نقطه آغاز یک دوستی صمیمانه شد.
حمیدرضا کارگر از دیار یزد آمده بود؛ اصلاحطلبی ریشهدار، فعال سیاسی و مطبوعاتی که حتی وقتی سیاست او را بیشتر درگیر کرد، روح رسانهایاش را کنار نگذاشت. روابط عمومی برای او فقط یک عنوان نبود؛ امتداد همان نگاه رسانهای بود که بر پایه ارتباط انسانی، صداقت و انتقال درست پیام شکل گرفته بود.
برای ما شهرستانیها، کارگر پناه و پل بود؛ پلی میان مرکز و پیرامون. هر بار تماس میگرفتی، با روی باز پاسخ میداد. اگر دوستی را معرفی میکردی که میخواست در تهران فعالیت سیاسی کند، با آغوش باز استقبال میکرد. او از آن معدود افرادی بود که «مرکز» را نه جایگاه قدرت، بلکه مسئولیت در برابر بدنه اجتماعی میدانست.
وقتی منتجبنیا از اعتماد ملی جدا شد و حزب جمهوریت را بنیان گذاشت، کارگر نیز همراهش رفت؛ اما برخلاف بسیاری که با تغییر حزب، ارتباطاتشان را محدود میکنند، او رابطهاش با ما شهرستانیها را قطع نکرد. تماسهایمان همیشه پر بود از واژههایی مثل امید، انگیزه، کار جمعی و آیندهسازی.
و حالا یک پیام کوتاه از ابراهیم قاسمپور (دبیر مردم سالاری مسجدسلیمان)، همه این خاطرات را زیرورو کرد: حمیدرضا کارگر پس از سالها تحمل رنج بیماری از میان ما رفت.
مرگ او فقط پایان یک زندگی نیست؛ پایان یک شیوه زیست سیاسی است. شیوهای که در آن اخلاق بر رقابت میچربید، رفاقت بر منفعت، و انسانیت بر بازیهای قدرت. دلمان برایش تنگ خواهد شد؛ نه فقط بهخاطر آنچه بود، بلکه بهخاطر آنچه کمکم در سیاست ایران کمیاب میشود.
حمیدرضا کارگر رفت، اما ردّ او در حافظه ما و در مسیر سیاستورزی اخلاقمحور باقی میماند
Δ