یادداشتی از علی قنبری در مورد کتاب مسجدسلیمان و بیرمنگام نوشته حامد احمدپور

بازخوانی سرنوشت دو شهر از مسیر فرهنگ

آروان خبر //کتاب «مسجدسلیمان و بیرمنگام» نوشته حجت‌الله (حامد) احمدی‌پور و منتشرشده توسط انتشارات متخصصان، از همان ابتدا نشان می‌دهد که با اثری صرفاً تاریخی یا صنعتی روبه‌رو نیستیم. احمدی‌پور که سال‌ها در متن فعالیت‌های فرهنگی مسجدسلیمان حضور داشته و تجربه معاونت فرهنگی شهرداری را نیز در کارنامه دارد، در نخستین اثر پژوهشی خود به […]

آروان خبر //کتاب «مسجدسلیمان و بیرمنگام» نوشته حجت‌الله (حامد) احمدی‌پور و منتشرشده توسط انتشارات متخصصان، از همان ابتدا نشان می‌دهد که با اثری صرفاً تاریخی یا صنعتی روبه‌رو نیستیم. احمدی‌پور که سال‌ها در متن فعالیت‌های فرهنگی مسجدسلیمان حضور داشته و تجربه معاونت فرهنگی شهرداری را نیز در کارنامه دارد، در نخستین اثر پژوهشی خود به سراغ پرسشی رفته که سال‌هاست در لایه‌های پنهان این شهر باقی مانده است:
چرا مسجدسلیمان، نخستین شهر مدرن ایران، نتوانست مسیر توسعه را ادامه دهد؟

او برخلاف بسیاری از نویسندگانی که نگاهشان به نخستین شهر نفت‌خیز خاورمیانه عمدتاً صنعتی و اقتصادی بوده، این‌بار فرهنگ را محور تحلیل قرار داده؛ مقوله‌ای که نه‌تنها درباره‌اش مطالعه کرده، بلکه آن را زیسته و از نزدیک تجربه کرده است. احمدی‌پور با کنار هم قرار دادن دو شهر مسجدسلیمان و بیرمنگام ـ یکی آغازگر صنعت نفت در ایران و دیگری قلب انقلاب صنعتی انگلستان ـ تلاش می‌کند نشان دهد چگونه ورود صنعت و حضور انگلیسی‌ها در شکل‌گیری هویت شهری مسجدسلیمان نقش داشته و چرا این شهر، برخلاف نمونه‌های مشابه جهانی، نتوانسته مسیر توسعه پایدار را طی کند.

این مقایسه، نقطه عزیمت کتاب است؛ زیرا نویسنده با انتخاب بیرمنگام، عملاً آینه‌ای روبه‌روی مسجدسلیمان می‌گذارد.

در روایت احمدی‌پور، مسجدسلیمان شهری است که تاریخ معاصر ایران را با صدای فوران نفت آغاز کرد؛ شهری که نخستین نشانه‌های مدرنیته را پیش از بسیاری از کلان‌شهرهای امروز تجربه کرد. اما این پیشگامی، در ادامه مسیر به توقفی طولانی انجامید.
به باور نویسنده، مشکل مسجدسلیمان کمبود خاطره نیست؛ کمبود روایت است.

این شهر خاطره دارد:
نخستین چاه نفت، نخستین محلات صنعتی، نخستین تجربه‌های شهرنشینی مدرن.
اما روایت ندارد؛ روایتی که بتواند این گذشته را به آینده پیوند دهد و از حافظه، سرمایه بسازد.

احمدی‌پور با نگاهی تحلیلی، عواملی چون اقتصاد تک‌محصولی، ضعف سیاست‌های فرهنگی، مهاجرت جوانان، قوم‌گرایی و نبود مشارکت اجتماعی را به‌عنوان موانع اصلی توسعه مسجدسلیمان معرفی می‌کند. او نشان می‌دهد که چگونه این شهر، به‌جای تبدیل گذشته‌اش به سرمایه، آن را به حسرت بدل کرده است.

در سوی دیگر این مقایسه، بیرمنگام قرار دارد؛ شهری که روزگاری قلب تپنده انقلاب صنعتی انگلستان بود و پس از افول صنعت، با بحران‌های عمیق اقتصادی روبه‌رو شد.
اما تفاوت در این بود که بیرمنگام تصمیم گرفت هویت خود را بازنویسی کند.

این شهر با سرمایه‌گذاری در فرهنگ، هنر، آموزش، گردشگری و مشارکت مردمی، توانست از دل بحران، شهری تازه بسازد. احمدی‌پور با دقت نشان می‌دهد که بیرمنگام نه با پول، بلکه با روایت‌سازی و بازآفرینی فرهنگی خود را نجات داد.

این مقایسه تقلید نیست؛
هشداری است برای شهرهایی که هنوز توسعه را در قالب پروژه‌های عمرانی می‌فهمند، نه در قالب بازسازی هویت.

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای کتاب، بازتعریف نقش فرهنگ در توسعه شهری است. احمدی‌پور فرهنگ را نه یک فعالیت جانبی، بلکه موتور محرک توسعه می‌داند؛ نیرویی که:
– هویت شهری را می‌سازد
– مردم را به مشارکت دعوت می‌کند
– میراث را به سرمایه تبدیل می‌کند
– و شهر را از وابستگی به یک صنعت نجات می‌دهد

این نگاه، در فضای امروز مدیریت شهری ایران، یک ضرورت است؛ زیرا بسیاری از شهرها هنوز توسعه را در قالب پروژه‌های عمرانی می‌بینند، نه در قالب بازسازی ذهنیت و روایت شهروندان.

کتاب احمدی‌پور برای مسجدسلیمان فقط یک پژوهش نیست؛
یک دعوت است.
دعوت به اینکه دوباره به شهر نگاه کنیم؛
نه با خشم، نه با حسرت، بلکه با شجاعت.
دعوت به اینکه بپرسیم:
چرا شهری که آغازگر بود، امروز در صف انتظار ایستاده
و مهم‌تر از آن، چگونه می‌توان دوباره آغاز کرد.

احمدی‌پور نشان می‌دهد که راه نجات مسجدسلیمان از دل فرهنگ می‌گذرد؛
از دل مشارکت مردم، از دل بازخوانی هویت، از دل ساختن روایتی تازه برای شهری که هنوز هم ظرفیت‌های بزرگ دارد.

«مسجدسلیمان و بیرمنگام» کتابی است که می‌تواند آغازگر یک گفت‌وگوی جدی در شهر باشد؛ گفت‌وگویی درباره اینکه چگونه می‌توانیم روایت مسجدسلیمان را بازنویسی کنیم.
این کتاب نه نسخه می‌دهد و نه شعار؛
فقط آینه‌ای روبه‌روی ما می‌گذارد.
آینه‌ای که اگر با صداقت در آن نگاه کنیم، آینده‌ای روشن‌تر برای شهر قابل تصور است.