جنگ، میدانِ مردانِ تصمیم است،نه جولانگاهِ نق‌زن‌های پستو/ آقا محسن،میهن‌پرستِ لرِ زاگرس‌تبار، مصداق «مردِ کهن»

کار هر خر نیست خرمن کوفتن/گاو نر می‌خواهد و مرد کهن

محمدرضا چمن نژادیان – آروان خبر //ژئوپلیتیک تمدنی ، تاریخی ایران و جایگاه ایران اسلامی، از دیرباز مورد غفلت برخی حاکمان وابسته، حسادت رقبای منطقه‌ای و طمع‌ورزی قدرت‌های استعماری بوده است. اسناد تاریخی و تحولات مهم بین‌المللی نیز بارها نشان داده‌اند که پشت بسیاری از تحولات سیاسی، جنگ‌ها، بحران‌های داخلی و حتی برخی شورش‌های تجزیه‌طلبانه، رقابت قدرت‌ها و طرح‌های پیدا و پنهان خارجی وجود داشته است.
امروز نیز در جنگ تجاوزکارانه آمریکا و اسرائیل علیه ایران، بخشی از این واقعیت‌های تاریخی آشکارتر از گذشته خود را نشان داده است. با این حال، در چنین شرایطی برخی روشنفکرمآبان و میهن‌پرستان پستونشین، جنگ و مذاکره و وحدت و امنیت ملی را نه از منظر منافع ایران، بلکه گاه با عینک رقابت‌های سیاسی و جناحی تحلیل می‌کنند و با نق‌زدن‌های مکرر، میان نقد دلسوزانه و تضعیف روحیه ملی و رزمندگان مرزی نمی‌گذارند.
البته میان نقد مسئولانه و نق‌زدن سیاسی تفاوتی اساسی وجود دارد. میهن‌دوستی به معنای تعطیل کردن عقل و بستن راه نقد نیست؛ فرماندهان نیز باید نقدهای کارشناسانه، مستند و میهن‌دوستانه را بشنوند. اما نقد زمانی سازنده است که بر پایه تخصص، اطلاعات، شواهد و مسئولیت‌پذیری باشد؛ نه هیجان، خودنمایی، تسویه‌حساب سیاسی و جناحی یا نسخه‌پیچی از پشت صفحه تلفن و استودیو.
زیرا جنگ میدان کامنت‌نویسی نیست؛ میدان تصمیم، تخصص، مسئولیت و پرداخت هزینه است.
کسانی که در امنیت خانه‌ها و استودیوهای رسانه‌ای نشسته‌اند و بدون دسترسی به اطلاعات میدانی و عملیاتی، محدودیت‌های امنیتی و مسئولیت مستقیم فرماندهی، تصمیم فرماندهان را پس از وقوع حوادث با معیارهای امروز قضاوت می‌کنند، الزاماً روشنفکر و منتقد منصف نیستند.
فرماندهی جنگ یعنی تصمیم‌گیری در شرایطی که اطلاعات ناقص، زمان محدود و جان انسان‌ها در میان است و یک اشتباه ممکن است هزینه‌ای جبران‌ناپذیر بر ملت تحمیل کند. بنابراین نمی‌توان جنگ را با ادبیات جنگ‌ندیده‌ها و تحلیل‌های پستوئی اداره کرد.
اینجاست که بیت حکیمانه فردوسی معنای واقعی خود را پیدا می‌کند:
«کار هر خر نیست خرمن کوفتن
گاو نر می‌خواهد و مرد کهن»
«مرد کهن» الزاماً به معنای پیرمرد نیست؛ نماد تجربه، آزمودگی، میدان‌دیدگی، قدرت تشخیص و توان تصمیم‌گیری در شرایط دشوار است.
از این منظر، آقا محسن رضایی، آن میهن‌پرست لرِ زاگرس‌تبار، مصداقی روشن از «مرد کهن» در عرصه دفاع و امنیت کشور است؛ نسلی که پیش از انقلاب، در شکل‌گیری سپاه و سپس در هشت سال دفاع مقدس، میدان‌های سخت مبارزه و فرماندهی را تجربه کرده و هزینه تصمیم‌های خود را با جان و آبروی خویش پرداخته است.
سردار رضایی سال‌ها در متن تحولات امنیتی، نظامی و مدیریتی کشور حضور داشته و تجربه‌ای را پشت سر گذاشته که با تحلیل‌های مجازی و نسخه‌پیچی‌های بیرون میدان قابل مقایسه نیست. طبیعی است که چنین سابقه‌ای نیز همچون هر کارنامه دیگری، می‌تواند و باید مورد نقد کارشناسانه قرار گیرد؛ اما نقد کارنامه یک فرمانده با تخریب شخصیت و تضعیف روحیه او و نیروهای درگیر در جنگ یکسان نیست.
در شرایط جنگی، پرسشگری عاقلانه و نقد کارشناسانه حق جامعه است؛ هشدار درباره ضعف‌ها و ارائه راهکار نیز ضرورتی ملی است. اما تمسخر فرماندهان در بحبوحه عملیات، انتشار اطلاعات حساس و عملیاتی، نسخه‌پیچی بدون تخصص و تبدیل میدان جنگ به میدان تسویه‌حساب سیاسی، رفتاری مسئولانه و میهن‌دوستانه نیست.
از سوی دیگر، نباید هر منتقدی را ضد ایران و هر مدافعی را میهن‌پرست نامید. ایران بزرگ‌تر از حکومت‌ها، جناح‌ها و اشخاص است. ممکن است فردی منتقد جدی حکومت باشد، اما در برابر تجاوز خارجی از تمامیت ارضی ایران دفاع کند؛ و برعکس، ممکن است کسی شعارهای تند میهن‌پرستانه سر دهد، اما با رفتار نسنجیده و تضعیف انسجام ملی، عملاً به امنیت کشور آسیب برساند.
در جنگ، هر حمایت لسانی، مالی، تخصصی و جانی یک ایرانی از کشور، فارغ از گرایش سیاسی، قومی و جناحی، می‌تواند سرمایه‌ای ملی باشد؛ مشروط بر آنکه در خدمت ایران و تقویت وحدت و امنیت ملی قرار گیرد.
پس خط‌کش ساده‌ای برای تشخیص منتقد دلسوز از نق‌زن سیاسی وجود دارد:
آیا سخن من به فهم بهتر واقعیت، افزایش توان دفاعی، حفظ روحیه ملی و کاهش هزینه‌های کشور کمک می‌کند؛ یا فقط برای تخلیه عقده سیاسی و اثبات این است که “من بیشتر از همه می‌فهمم”؟
این همان مرزی است که باید میان نقد مسئولانه و نق‌زدن از بیرون میدان کشید.
در جنگ، شجاعت فقط جلو رفتن زیر آتش نیست؛ گاهی شجاعت، تصمیم‌گیری بهنگام در شرایط دشوار، مقاومت در برابر افراط و تفریط، نپذیرفتن نسخه‌های تحمیلی و پذیرفتن مسئولیت تصمیمی است که هیچ‌کس نمی‌تواند نتیجه آن را با قطعیت پیش‌بینی کند.
و درست همین‌جاست که مرد میدان از تماشاگر میدان جدا می‌شود.