\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n\n پرش به محتوای اصلی
خانه›مسجدسلیمان›تا کی باید تاوان سفر، تابوت باشد و سهم بازگشت، شیون؟
گزارش خبری

تا کی باید تاوان سفر، تابوت باشد و سهم بازگشت، شیون؟

روزپنجشنبه تاریخ۳۰ مهر ۱۴۰۵ ساعت۲۰:۳۶ کد خبرA2-011770 مطالعه3 دقیقه منبعرویش زاگرس نویسندهadmin
لید خبرعبدالرحیم سوارنژاد: این وقت سال، هوای مسجدسلیمان هنوز داغ است و سنگین. آفتاب بی امان مهر ماه، روی آسفالت کِش می آید و سراب روی تن جاده موج می زند. انگار جاده برای بلعیدن دهان باز کرده باشد. در این گرما که باد هم بوی خاکستر و خاک می دهد، هیچ چیز بوی رفتن و برنگشتن نمی داد.

منبع خبر: رویش زاگرس

آروان خبر/عبدالرحیم سوارنژاد: این وقت سال، هوای مسجدسلیمان هنوز داغ است و سنگین. آفتاب بی امان مهر ماه، روی آسفالت کِش می آید و سراب روی تن جاده موج می زند. انگار جاده برای بلعیدن دهان باز کرده باشد. در این گرما که باد هم بوی خاکستر و خاک می دهد، هیچ چیز بوی رفتن و برنگشتن نمی داد.

۲۸ مهرماه بود که یک خانواده چهارنفره راهی جاده شدند؛ پدری که فرمان را گرفته بود، مادری که هوای پشت سر را داشت، و دو کودک معصوم که جهانشان به اندازه همان صندلی های عقب و خنده های نیمه کاره بود. رفتند که برسند، نه اینکه تمام شوند. اما جادهٔ مسجدسلیمان، با همان پیچ های ناگهانی و باریک و بی رحمش، نقشه ای دیگر کشیده بود.

یک لحظه… فقط صدای وحشت زدهٔ ترمزی که به فریاد نرسید، تلی از آهن مچاله، و آواری از سکوت. سکوتی هولناک که گردوغبار جاده آن را در خود فرو برد. چهار دسته گل، در چشم برهم زدنی کنار آسفالت داغ پرپر شدند.

نه پدری ماند، نه مادری، و نه حتی کودکی که فردا نام آن ها را صدا بزند. نسلی خاموش شد و از آن خانه، چراغی خاموش و دری قفل شده ماند که دیگر هیچ دستِ آشنایی کلیدش را نخواهد چرخاند. تلفن در خانه ای خالی زنگ می خورد، سفره ای تا ابد جمع نشده می ماند و چهار قاب عکس که دیگر تکرار نخواهند شد.

حالا کنار همان پیچ، گل های پلاسیده زیر آفتاب تیز خوزستان افتاده اند و نگاه رهگذران، پر از بغض و وحشت است.

اما تا کِی؟ کِی این جاده، راهی می شود که بتوان ایمن از آن گذشت و جان نداد؟ تا کِی باید تاوان سفر، تابوت باشد و سهم بازگشت، شیون؟ تا کی باید در انتظار ماند و در این انتظار تلخ و بی پایان، هر روز سوگوار می شویم؛ سوگوار خانواده هایی که رفتند تا زندگی کنند، اما جاده مرگ را پیش پایشان گذاشت. جاده درس گاگریو می دهد و همه حتی بچه ها هم اشعار گاگریو را از بر شدند ولی باز تکرار می کند. کاش کسی گاگریو ها را می شنید و جاده را پس می زد و درس دیگری می داد.

نویسنده
نویسنده خبر

admin

عضو تحریریه و تولیدکننده محتوای خبری.

گفت‌وگوی مخاطبان

دیدگاه‌ها

0 دیدگاه

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه شما پس از بررسی منتشر خواهد شد.